مَرد مُرد

مَرد مُرد

مردانگی با تیزی لبه خنجرخیانت

با ضربه ای فرود آمده از پشت

مُرد .

گناه را هزار بهانه است

هزاران به نعل

و شاید یکی به میخ

روزهای سردتری در پیش است

تن خسته از این راه

فشرده چشم 

به این تنهایی نفرینی می گریم .

می رانم و می پیچم و فریاد می زنم

و از ته دل آه می کشم

خدا ..

خدایا پس کجا نهان کرده ای شمشیر عدل و انتقام؟

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
M.R

او مرد است دستانش از تو زبرتر و پهن تر است... صورتش ته ریشی دارد قلبش به وسعت دریا... جای گریه کردن، به بالکن می رود و سیگار دود می کند او با همان دستان پهن و زبرش، تو را نوازش می کند به او سخت نگیر... مرد را خراب نکن با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را می بوسد و تو آرام می شوی... آنقدر او را "نامرد" نخوان! آنقدر پول و ماشین و ثروتش را "نسنج"! فقط به او "نخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد! فقط با او "رو راست باش" تا دنیا را به پایت بریزد...