آلزایمر

تو نمی دانی که اساسا نامت چیست

عددی یادت هست

مثلا یکصدو بیست ،

سن ،سجل ، پلاک یا که سال تولد ، شاید

ولی تو نمی دانی این چی هست یا چی نیست

توی این خیابون شلوغ راه می ری

زیر فشار همهمه ، حرفهای آدم های ناشناس

تابلو ها تو خاطرات آسمون محو شدن

تو سرت نه اسمی هست نه آدرسی

بعضی ها دور و برت بیشتر از بعضی دیگه تکرار شدن

اما کی هستن یا کی نیستن ، یادت نیست

بدبینی به اونا نمی دونی به کی باید بگی ، 

پسرت یا پدرت ، حس فریادت نیست

قاب عکسای ناشناس پر شدن دور و برت

چشماتو می بندی تا که آروم باشی

توی اوج همهمه پشت هم میشنوی یک کلمه 

تو خیالت اسم تو این کلمس

آخه تا بهت میرسن ، همه میگن تو حرفاشون "آلزایمر "

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید