استخوان شکسته

عمری است که دیواره در می نوردم من

شب های سرد روی عمودی های سرد

روی یک وجب سنگ خارا

زیر رعد و برق و طوفان

تا به صبح ذکر گفته ام زیر لب

شاید که صبح راه بگشایم به جایی .

و امروز استخوان پا شکسته

گوشه تنهایی ام مرور می کنم

آری  حال به جرات می توان گفت که من در این راه استخوان شکانده ام .

/ 0 نظر / 6 بازدید