ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

پایان فصل

و این آخرین سطر ست 

در دفتر سفید زندگی 

خاطراتت را در لابلای زمان می پیچم

پرتاب میکنم تا ابد

و پشت می کنم

به تو به من به او 

و راهی می گزینم جدید 

سخت و تلخ 

و پشت به تو قدم می زنم

هر چه پیش آید ، 

شاید خوش آید 

و شاید هیچ 

و در نهایت : پــــایــــان .

+   شین عین نژاد ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱۳

رمی

شادی اغراق آمیز و بی مرز

کف خیابان های شلوغ شهر 

و بدرقه هوس تا کنار تخت

این  و  او  ، تو و آن یکی .

 

یک بار محض رضای خدا

باید که فریاد  زد  

گریخت

از این همه سیاهی و  گناه .

+   شین عین نژاد ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٠

کندن

تفم کردی

و من دیگه آزاد آزادم 

بدون درد روحی و دعوا 

در پرواز ،

فراری از اون روز های سخت

از تمام با تو بودن ها بیزارم .

+   شین عین نژاد ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٧

دلتنگی

کارم از دلتنگی گذشته

در گیر حس بدشگون مرگم الان

و من

با تمام رورهای تلخ پی در پی

به یک شکلی بد و نافرجام

پی هم

دارم می میریم اینجا .

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱

قاصدک

قاصدک 
غوطه ور 
در شاش سگ !


و پژمردگی
عاقبت لو رفتن لطافت هادر میان گناه است 
نه فریاد اعتراض !


و خیانت
جرمی بی پاسخ نیست 
فراموش شده در قانون انعکاس .


ما که رفتیم
تو منتظر باش
تا شمشیر عدالت به دونیم کند گناهکاران را .. 

+   شین عین نژاد ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٩

..

همه در جستجوی جزیره گنج

و منِ غم آویزان از هر سو

آواره همیشگی در جزیره رنج

+   شین عین نژاد ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

مَرد مُرد

مَرد مُرد

مردانگی با تیزی لبه خنجرخیانت

با ضربه ای فرود آمده از پشت

مُرد .

گناه را هزار بهانه است

هزاران به نعل

و شاید یکی به میخ

روزهای سردتری در پیش است

تن خسته از این راه

فشرده چشم 

به این تنهایی نفرینی می گریم .

می رانم و می پیچم و فریاد می زنم

و از ته دل آه می کشم

خدا ..

خدایا پس کجا نهان کرده ای شمشیر عدل و انتقام؟

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

به کجا

قلبم به درد

چشمم به اشک

تنم به رنج 

زبانم به آه

 

+   شین عین نژاد ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

مشق

من به یادتم..

..کلی

باورت میشه یا نمیشه

از وقتی که ندیدمت 

شب و روز 

اشک من یه بند میاد 

ذهن هم آواره شده ..

کولی

+   شین عین نژاد ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

جدایی

در انتظار سفرم بی وفا

شاید دوری از محل رخداد  تو 

نا خودآگاه آرام ترم کند .

انگار چند روزی بیش نگذشته:

روزهای ثبت تکرار عشق بر رخ دیوار!

لعنتی 

تمام حساب ها و کتاب ها را

چه بی شرمانه 

و چه ساده 

برهم زدی و هیچ ، هیچ .

حالا کدامین وکیل 

یا کدامین سرمایه  

مرا تو میشود یا تو را من ؟

و در این انتها

تمامی رنج ها فقط چروک می شود بر تن .

+   شین عین نژاد ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٧

بای ذنب ؟

خسته از سوالم من

فرتوت این احوالم من 

کشته کدامین گناهم من

+   شین عین نژاد ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٤

سیلی

تو هم بزن

یادت نرود این طرف صورت مرا

محکم تر

یک سیلی دگر بزن .

+   شین عین نژاد ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٤

چند بعدی

آدمی که یک بعد ندارد 

گاهی شعر می نویسد

گاهی روی بلندی می ایستد

گاهی به اعماق غوص می رود

و بعضا بارها ، چندباره متولد می شود

اما خب در در این میان تنها یک چیزی قطعیست 

آدمی یک روزی خاموش می شود !

و به یک باره و کاملا جدی

تمام و کمال می میرد .

+   شین عین نژاد ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۳

مراسم

کتاب زیست را ورق می زنم

و زیر هر عنوانی اندکی مکث بی اختیار و بس

"موجود زنده"

"حیات"

و آه..

به راحتی می توان دریافت که من مدت هاست مرده ام

و روزهاست جسد بر دوش 

در پی تشییع خود برآمده ام

در پی گوری

شاید رها شوم از این بار سنگین

از این تعفنی که هر نفرینی به مثابه عشق همراهم کرد.

 

+   شین عین نژاد ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢

خلاء

هیچ کس به هیچ کس نیست اینجا

هیچ کس دنبال خود خود تو که نیست

هرکسی پی مسائل خودشه

این طرف اون طرف دنبال عشق و حال خودشه

و تو در نهایت در میان تنهایی خودتی

در میان این همه تنهایی باز هم تنهایی

نه کسی دوستت می دارد

نه کسی را دوست می داری .

بلبشو زندگی داریم ما

خط ویژه ای در کار نیست

درمیان  این همه  ترافیک و رنج و عذاب

علکی هی به عشق می پنداریم 

+   شین عین نژاد ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢

گذشت

مادر چارقد سیاه

سلام

فقط میخواستم بگویم

آن گونه های فشرده و سرخت 

و اشکهای آویزان

 از گوشه بادام چشمان

با دل دریاییت

با لبخند و بخششت

هیچ سازگار نیست .

 

 

(در رابطه با مادری که از قصاص قاتل فرزند گدشت)

+   شین عین نژاد ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢

کمی با تاخیر

همیشه انگار

همه کمی دیر می رسند

برای تیمار

و تو هاج و واج و خسته

برگشت ناپذیر وامانده ای

با روانی خسته از انتظار

و تنی کاملا مشهود بیمار 

+   شین عین نژاد ; ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢

سنگدل

هر طعنه تو

هزار سال

مرا رنج .

و هر خاطره

ساعت ها

گریه و آه .

چگونه آدمی اینچنین

سنگدلانه نابودگر می شود ؟ 

+   شین عین نژاد ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢

نگین شادی

نه 

تو زیبا نبودی هرگز 

بدون نگاه گاه به گاهت 

یا خندهایی که زنده می کند دوستانت را هر دم

پس دوباره بخند 

+   شین عین نژاد ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢

رفیق

روز بد، روز خوب

رفیق روزهای خوب و بد 

یا رفیق روز خوبِ خوب ، فقط ؟

+   شین عین نژاد ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۱

فقر

اندکی نان خشک

غوطه ور درون کاسه شربت سینه اهدایی امدادی ها

صورتی سیاه و تکیده

و کمر .. تا به زانو خمیده

وز وز مگس به دور اشک چشم

خستگی و بهت زیر بار زنده ماندنی نکبتی .

+   شین عین نژاد ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۱

آوار

خوب فکر کن : ما همه زیر آواریم کم و بیش

بی رمغ ، خسته و نالان از ابن همه زلزله ها

هر کدام غمی داریم کهنه اندر دل خویش

+   شین عین نژاد ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۱

تمرین گره

تمام دلگیری هایم !

خلاصه شده در تلاش برای باز کردن گره

گره ی پیشانی 

گره ی روح

گره ی زندگی

اما کور و بسته مانده است 

گره هایی که یکی پس از دیگری روی قلب می زند

این دوست ، آن یار 

از سر آزمودن توان

یا فقط یک بار امتحان .

+   شین عین نژاد ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٩

قضاوت قربانی

اگر کمی بیاندیشی

روح حیوانیت را حکما نامی خواهی یافت؟

گاهی به بهانه آزادی 

گاهی به بهانه تنگنا

گاهی تنها بد بودن طرف جاری قرار

تمام اینها تنها دلایل واهی توجیه خیانت تو بود !

آری اینچنین است قصه تلخ باور های تو 

و قضاوت قربانی های شاهد ماجرا .

 

+   شین عین نژاد ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٢

خلوت شبانه

شب بعد شب

روزها و شب های بی حال و تکراری یکی پس از دیگری می گذرند

انگاری کروکی خلوت من و تو

لابلای تقویم امسال 

گم شده است !

+   شین عین نژاد ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٠

زایش پروانه ها

انگار از نو ، آزاد زاده شدیم

چونان چون پروانه هایی

رقصان در هوای بهاری بی ستون .

+   شین عین نژاد ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٠

رویای بی پروا

برایت شاعرانه ای می نویسم

زیر آفتاب داغ 

لابلای سنگ های تیز اما مهربان بیستون

بال گشوده بر فراز سخت صعود ترین شکاف امروز 

یا در فرود از منقاری ها.

شعرم ترانه ، ترانه ام همگون با موسیقی دسته ای زاغ بور

یادت بادبادکی رقصان در آسمان آبی

حس می کنم که حس تو بی پرواست

یا که من غوطه ور در رویام .

+   شین عین نژاد ; ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٩

خواب

خسته از راه و بی راه نبودم ، اصلا

خـــوابیدم که شاید تو را خواب ببینم من

اما از وقتی که محتاج خواب دیدنتم

آنتن خواب هم بیخ بر شده است 

تصاویر خواب های همیشگی ام محو و برفکی شده است

زندگی دور از تو ، این روزها

پسرم ..

پاک پشمکی شده است !

+   شین عین نژاد ; ٧:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٧

فانی

تو شکل گریه می کشی فور فان

ولی من جفت چشام خیسه

پاهام زیر فشار غم 

دلم مبهوت دهانم باز 

و این اشکی که یک بند می ریزه

+   شین عین نژاد ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٤

بدبخت ها

بدبختی 

بدبختی صفحه دوم شناسنامه منه

خوب نگاه کن تورو خدا

همه چیزش آمادس

یک زن و مرد حسابی شکست نوشیده

و فرزندی که از هر سو آوارس

+   شین عین نژاد ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱

دیوانه

عزیزم نترس

من دیوانه بی آزاری هستم

حتی اگر دیوانه تو باشم 

 

+   شین عین نژاد ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٩

قاف قادر

نفهمیدم چطور شد

یکمرتیه اتفاق افتاد

قادر شدم که دیگر گـــــریه نکنم

دوست داشتم دوســـــــت داشتن را به گــــــور بسپارم و بی خیال

ولی به ناگهان قادر شدم باز دوست داشته باشمت

اما خب تو را خوب فراموش کنم .

 

+   شین عین نژاد ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۸

ترامپولین

 
 
از چه بیهوده می هراسی ؟
کودک درونت را کوک کن ول کن روی ترامپولین
یا .. یا سرنوشت  خودت را به آب یخ این جو بسپار
زمانی بس طولانی از آغاز گذشته
تا پایان چیزی نمانده است
و تو هنوز درگیر سالگرد حوادث غمبار قدیمی نشسته ای و بق می کنی
جستی بزن خدا را چه می دانی ؟
شاید آسمان تو را ربود
و شاید هم تو ستاره ای از آسمان کندی
 
 
(این رو روی یه یادداشت قدیمی پیدا کردم . فک کنم سال 90 نوشتم!)

+   شین عین نژاد ; ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٧

گفتگو

من از عشق می گویم با تو

تو از تنهایی

من از سایه های سرد و غروب رابطه دم می زنم

من از رفتن های بی بازگشت  می ترسم

تو از سنگینی سایه رابطه

رسوایی

دلم که طاقت این همه غم ندارد

پکیده است

من از مرور خاطرات می گویم و شادی ها

تو از طلاق می گویی

منطق و هزار جور حکم و ضابطه ..

 

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤

خلعی

مرا کشان کشان رساندی به این ورطه غم بار

حالا من و توییم غریق در این حاثه ، مصیبت بار

امروز روز سرخوشی بدخواه بدگوی  است

فردا تنهایی و غم ،

برای تو برای من برای جگر پاره بی ملجاست

 

+   شین عین نژاد ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤

نصیحت

ناشکری نکن 

روزگار مرا ببین همشهری

دنیا پر از نشانه بود و من ندیدم

در ارتفاع پست سخت برف می بارید

اما آن بالا دست ستیغ کوه های بلند

سرد ولیکن آفتابی بود 

شاید من امید نبستم و خیلی زود برگشتم

انصرافی ساده از ادامه مسیر

حالا نشسته ام بر کنار جویبار خاطرات

اما 

چه فایده !

+   شین عین نژاد ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٧

زیاد

چــــــقــدر حرف زدم با تو

زیاد .. بی فایده

حالا تو رفتی

من موندم و این شهر کثیف

که عمقش زیاده .. زیاده

هر چقدر سر می گردونم تو زندگیم

ازهر طرف تو پیدایی

اما فاصله ها خیلی دوره

شاید هم کمه کوتاهه

فقط برای چشم اشک آلود من طولانیه .. زیاده

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٥

نمک

نمک به زخمم می پاشیو

می خندی به درد من

رنج و عذاب و فصه هاش مال همس

امروز نوبت منه فردا نوبت شماس . 

+   شین عین نژاد ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱

فریاد

چه شبیه بودیم من و تو در آغاز

دو سبز رسته در زیر آسمان عشق بی دلیل

ببین : حال من زردم و فسرده و خشک

و تو قد کشیده ای و انگار من هیچ نیستم !

 

من به خواست تو قدم نهادم در این مسیر

چیزی شبیه دست مردانه دادن به یک رفیق

اکنون رها کرده ای دست منو رفته ای

قاضی و حکم و یک یتیم بی گناه

 

قسمت چنین نبود 

این انتخاب توست در مسیر قهر

اینک تو برگزیریده ای مستی و سرخوشی

بی تفاوت  به زندگی بی احتساب ما !

 

می ترسم از درد و التهاب کودکم

فریاد می زنم در سکوت خود

من هیچ تو همه

فرزند واهمه فرزند واهمه .

+   شین عین نژاد ; ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۳٠

اشک

شب تنها شدنو زمزمه ی غم کردن

تو یه هو بغض می کنی

می گی بابایی هفته آخره کنار هم خوش هستیم

اشکاتو از گوشه چشم پاک می کنم

پسرم کنارتم ، آروم باش

تو نگران غصه های بابا و مامان نباش .

با دو تا دستای کوچیکت 

منو آغوش می کشی میزنی به پشتمو با بغض دلداریم می دی

تو اتاق کوچیکت با کلماتی ساده

مامانو به عشق دعوت می کنی!

گل من خوشگل من ، فدات بشم

سختیا هرچی که هست می گُذره

تو قوی باش دستت رو بذار توی دستای پدرت - مادرت جدا جدا .

یه روزی بزرگ می شی می فهی 

معنی عشقو پس زدن یعنی چی 

یاد خوابای عجیب خودت می افتی

معنی غروب عشق رو خیس تجسم می کنی

رنگ خورشید غروب کرده بخت ما رو 

تو هجوم پچ پچ بد خواها ، عجیب تصور می کنی

معنی عشق چیه 

معنی مهر چیه

معنی وکیل و زندانی چیه

یا نامه پیچیده ارسالی از دادگاه چی چیه .

وقتشه تا من و تو صبر تمرین بکنیم 

شایدم من و تو غمگین ولی کنار هم 

بتونیم یه جورایی عشقمونو به تمام زندگی تفهیم بکنیم .

+   شین عین نژاد ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٤

اولین نامه تو

 

 

نامه ای تو دستمه

 اولین نامه که تو نوشته ای برام

با شعف باز میکنم تا بخونم

با مرور خاطرات یازده ساله این عشق مدام

هر چقدر زور میزنم توش اثری از تو و عشق پیدا کنم

خبری نیست از عشق

فقط برام گذاشتی ی قرار !

سی ام دی ساعت ده

دادگاهی جهت بررسی پرونده

و طلاق .

+   شین عین نژاد ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

بار

ماندن یا نماندن تفاوتی ندارد

وقتی که تو زنده زنده مرا تشییع می کنی

آنک منم که بی خیال آسودم 

و تو زیر فشار واقعی نبودن ها

بار نحس خاطرات خوب و بدم را تشریح می کنی

 

+   شین عین نژاد ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

خودکشی

ی قدری سخت شده دنیا

شبا طولانی و سردن

روزا تنها تر از قبلن

میون دوتا دیوار حبسم

با اینکه توی این شهر میون خونه ها آوارم

صدای ساعت دیوار

شکنجه میده افکارو

منو هامون منو صادق

تصادم با مرگ حکمه . 

خب دیگه از مرگ نمی ترسم

از این راه بی پایان خستم

جهنم بی صدا اومد 

منم تسلیم ، بارمو بستم .

 

+   شین عین نژاد ; ٧:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

از جنگ

نوبت ما که رسید اتوبان هم بن بست شد

در صفی طویل شکل گرفتیم

هن و هن کنان 

خوشحال از بردی بی معنا 

بردن از یکی گشنه تر از خود ، کاملا بیخود

پسر بودیم و سر ذوق از هنوز باکرگی

شاید هم دختر بودیم 

مغرور از توجه کافی و نتیجه تست  حاملگی

دوستان بزرگترمان خیلی عمودی به دنبال دفاع رفتند

و البته خیلی زود لابلای گریه های مادرشان و ما افقی برگشتند

عی عی 

موشک باران و آموزش نظامی و تعطیلی مدارس

سکته سکه ای و پدافند شیم میم ره

کنکور و کمیته و خوشحال از خرید شلوار جین خمره ای 

کار نکبتی برای سنار ، زیر زور استثمار حاجی در بازار

و من که خیلی زود فهمیده بودم تنها استعداد کافی نیست

باید گرگ باشی و من ... نیستم ..نخواهم شد

ده بیست سی چهله دهه ها 

پنجا ، شصت

هفتاد هشتاد  و نود شد

باور نمی کنی : نود نود!

حالا در انتهای این مسیر بن بست کجا باید سر وته کرد؟

زیر انبوه تجاوز و خفت گیری دیگر باکرگی  نماند برای قلبمان  

حالا من خودم بعد از هزار مرحله تست و چک و رنگ به رنگ شدن

فهمیده ام که حامله رنجیده خاطر و بی آبروی هزاران هزار  دردم !

+   شین عین نژاد ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٢

آسمان پر خورشید

روزهای تلخ ، کمبود های بد خاطره

 قحطی عشق ، سیاهی احساس

خودخوری های بیهوده 

مجازات بی گناهی ها از هر سو .

و یکی که با هدف  دائما روی مخه .

                  ***

تنها امید من تویی

تا منو آرومم کنی . 

وقتی که لبخند می زنی 

یخ های قطبی ذوب میشن

ستاره ها خورشید میشن 

سیاهیا سپید میشن .

 تقدیر ما اینجوری بود

تنهایی با حس گناه

گناه ما چی بود چی شد

دشمن از کجا ها  پیدا شد ؟

نفرین به هرچی دوریه

رنگم به رنگ کهرباس

قلبم شکسته زیر پاس

             ***

زمان چون برق و باد می گذرد

و من

همچنان منتظرم تا که شاید

روزی ، شبی

در سایه یا که در تلالو خورشید

حقیقت دشمنی  رخ بنماید باز .

 

 

 

 

 

 

 

+   شین عین نژاد ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٩

گم

روزها ی خاکستری!

کاری ندارم چی شده

یکی میگه که آسمون ، یکهو قهوه ای شده !

توی این روزا ترانه ها شاکی میشن روی ورق

فشار بغض و دغدغه 

فشار خون ، استرس .

گونه رنگ پریده ، 

پیشونی اما خیس عرق .

یکی میگه این چه حالیه

چی شده ، چطور شده 

چرا همه شادی ها تو تاریکی ها گم شده ؟

و من خیره نگاه می کنم

غرقه به خون ، به قهوه ای .

+   شین عین نژاد ; ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۸

شش

زندگی رو سر و ته کردی

ته یک کوچه شش متری بن بست

حالا تو یک سفر شش روزه شرق دور انقدر زدی تو رگ

که  دیگه بی اختیاری

هرچقدر به زور جمع می کنی پاهاتو

بازم صدای وورت باد از سر و تهت می زنه بیرون .

خب اینه نتیجه زندگی که دوست داشتی

زندگی نه شبیه آدم نه شبیه یه حیوون !

 

به خدا خوک هم نسبت به تو شرف داره

ته تهش اینه که فقط هزینه آب و علف داره 

کاش سگ بودی و با مرام

به حرمت چار تیکه نونی که چن روزی با هاش خوردی

یه کمی به رفاقتتون میذاشتی احترام

 

قول و قرارتون رو فراموش کردی

واسه یه اسکل که حتی معنی عشق رو نمی فهمه

زدی زیر کون زندگی؟

به من بگو اون بچه - اون بچه چه گناهی کرده؟

هر چی سعی کردن با محبت آدمت کنن

تو زدی تو بیراهه و جاده خاکی 

حالا بچش انگ ننگ رو 

بوی تعفنت نه شبیه آدم نه شبیه حیوون .

+   شین عین نژاد ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۱

آلزایمر

تو نمی دانی که اساسا نامت چیست

عددی یادت هست

مثلا یکصدو بیست ،

سن ،سجل ، پلاک یا که سال تولد ، شاید

ولی تو نمی دانی این چی هست یا چی نیست

توی این خیابون شلوغ راه می ری

زیر فشار همهمه ، حرفهای آدم های ناشناس

تابلو ها تو خاطرات آسمون محو شدن

تو سرت نه اسمی هست نه آدرسی

بعضی ها دور و برت بیشتر از بعضی دیگه تکرار شدن

اما کی هستن یا کی نیستن ، یادت نیست

بدبینی به اونا نمی دونی به کی باید بگی ، 

پسرت یا پدرت ، حس فریادت نیست

قاب عکسای ناشناس پر شدن دور و برت

چشماتو می بندی تا که آروم باشی

توی اوج همهمه پشت هم میشنوی یک کلمه 

تو خیالت اسم تو این کلمس

آخه تا بهت میرسن ، همه میگن تو حرفاشون "آلزایمر "

 

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۱

خاطره

بعد از ظهر خاکستری یک روز تعطیل

خیابان ولی عصر با چهره پاییزی وسط فصل زمستان

سیاهی راه راه سربالا 

گهگداری یکی دو ماشین عبوری

چند تایی عابر

مخفی کاری های یک زوج عاشق تازه بالغ در ملاء عام

و این تمام خاطره هایم از حادثه های امروز است .

+   شین عین نژاد ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٩

دلداری

تو آدمی هستی که سعی کردی پاک بمونه

همیشه از زیر بار خیانت و گناه فرار کردی

تا افق دیدت (تا ابد ) باز بمونه

صبور باش صبور باش

صبور تر از اونچه بودی

قوی باش قوی باش

قوی تر از اون چیزی که باید باشی

زندگی ادامه داره ، تجربه نشون داده

شب های سرد ، یخ زده ، 

هر چی بلند ، هر چی سیاه 

با درخشش خورشید تو آسمون ، ته میکشن به پایان میرسن 

بذار همه بگن مشکل تو اینه که ساده ای

بذار همه بگن مشکل تو اینه که غیرت داری

نصیحت من رو گوش کن بچه

به نظر من بخندن بهت و بگن یارو غیرتیه

خیلی بهتر از اونه که خودت خون گریه کنی

و همه بگن از بی غیرتیه .

چشمات رو باز کن ، باز کن

دور و برت رو نگاه کن ، نگاه کن

گردنت رو راست کن ، راست کن

خوب ببین دور و برت چه خبره 

لازم نیست فریب جمله های با کلاس  مد روز رو بخوری

این وضعیت برزخی که توشی هم تموم میشه

پاکا به پاکا میرسن 

بدی هم بعد از یه مدت منتفی میشه .

اما بدون من یکی به تو و ایده هات معتقدم

تو آدمی هستی که سعی کردی پاک بمونه

همیشه از زیر بار خیانت و گناه فرار کردی

تا افق دیدت (تا ابد ) باز بمونه .

 

+   شین عین نژاد ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٩

ریز ریز

این لحن صدامه استفراغ نیــــست

این اشک چشامه که می چکه

خیــــــس خیـــــــس

یادت رفته همه چی رو تو ی  زمون کوتاه

زود رنگ عوض کردی

           که این تو مرام ما نیست .. نیست

تو این زمونه هر کی فهمید

زیر بار نفهمی ها خورد شد

خوش به حالت اخوی .از روز اول همه چی رو دیدی ریز ریز .

+   شین عین نژاد ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٧

جدایی

 

عبور میکنم ، مرور می کنم

از این شهر سرد

و این خاطرات محو را .

که بودیم ما ؟ از کجا به هم رسیده ایم ؟ تا کجا ؟

انگار گذشته منجمد شده است

چنان چون همین آب سر ریز نهر .

سوال می کنم چرا؟

گاهی جواب می دهی گاهی نمی دهی

چون های بسیار

به این دلیل یا به آن دلیل

و شاید چون آزادی خوب است!

غرور به جاست!

سعی لازم است !

و شاید حق با توست ،

التماس می کنم  که بیشتر بمان

و تو با خونســـــردی می خوابی

فکر میکنم ، خیال می کنم

و چـــــقـــــــدر عشق بی معنی است .

+   شین عین نژاد ; ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٧

گذر از مرز هزاره دوم

ساکت و آرام در گوشه این اتاق نشسته ام

چشم انتظار گذر این لحظه های تلخ

 صدای چک چک باران

و این آسمان خاکستری غم افزا ،

ترکیبی برای شکنجه و عذاب مهیا نموده است .

لکه های برف هاج و واج بین پاییز و زمستان بی دوام و محکوم به نابودیند

و من ناگزیر از رفتن و مجبور به ماندن 

محکوم به تواترهای جنون آمیز ذهنی ام .

این روز ها اگر از شکوه مردانگی خبری هم بود

باز امیدوارتر بودم ، نه؟

اما افسوس

که نه زنیت را زینتی  و نه مردانگی را ابهتی مانده است ، 

روز های با شکوه اخلاق و عشق سالهای سال است که رفته است .

شادی های بی دلیل و موقتی

عشق های صوری (و بیمارگونه ورشکسته)

خانواده های کنار هم از سر اجبار!

آری اینطور می گذرد ایام تلخ سالهای آغازین هزاره سوم 

کارهای اجباری ، راه های از ناچاری ، عشق های پوشالی

وفاداری هم مصرع کوتاهی است

که به علت ایجاد سکته از ترانه های این سده حذف می شود معمولاً.

ساکت و آرام در گوشه این اتاق نشسته ام

چشم انتظار گذر این لحظه های تلخ

 صدای چک چک باران

و این آسمان خاکستری غم افزا ،

ترکیبی برای شکنجه و عذاب مهیا نموده است .

سال های اعتراض به وفا

سال های تمسخر مجازات خیانت و دروغ به بهانه واهی عقب ماندگی

شیوع مذاهب بی سرانجام و سر وته

پرستش شیطان به جای خدا

سالهای پرورش عضلات زمخت و حجیم زنان

سالهای بزک ،

برجستگی های ژلاتینی

سالهای زنانه تر شدن نیاز های مردانه ،

تغییر جنسیت ، تغییر سنخیت زیر پوشش خبری 

کشتار های دسته جمعی در لفافه صلح یا آزادی یا هر چیز خوب دیگری 

کودکان به خواب رفته و بر نخاسته در کارتون 

خاطرات زنان جهاد نکاح ، خاطرات مردان محبوس در کهریزک .

آری .. چاره چیست ؟

گذر زمان گریز ناپذیر و تغییر اجباری است 

فصل تلخ درگذشت بی مراسم تشییع نسل فرتوت پایان هزاره دوم درسکوت خبری .

 

 

+   شین عین نژاد ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٢

توبه گرگ

 

 

هنوز از این همه حقه منگم

تو با لبخند خودت من و باز رامم می کنی

می گی که می دونی من چی می کشم

دیگه تکرار نمی شه منو ببخش

ولی من می دونـــــــم بخششِ دوباره تو

بازم میشه یه اشتباه

یا یه افسوس تکراری

توبه گرگ مرگــــــه

این مثل از خیلی قدیما پابرجاست

من بگم ببخشمت یا نبخشمت

چه چیزی فرق می کنه تو دل این ماجرا؟

باشه من می بخشم و چشممو می بندم

چون که من عاشقم و از نبـــــودنت بیـــــزارم

 

+   شین عین نژاد ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٢

تصادف

ابر ، باد ، بارون

مرد ، شهر خلوت ، خیابون

روح ، زلزله ، تلخکامی

مگه میشه این همه درد رو از خاطر برد

یا که این گذشته رو به همین راحتیا از خاطر برد

سوز ، مسیر بی هدف، مغز استخوان

چشم ، اشک ، اخم ، تنهایی

تلخیِ ِخیانت، دروغ ، بگو مگو .

راز ها چه بد بر ملا می شوند

و آب روی تو که ،

در دل این سرما هم ، عجیب و  سریع بخار می شود .

برف ، زمینِ سُر ، تقاطع

جیغ ترمز ، نگاه ، خرده شیشه ها 

آمبولانس ، سکه ها ، غرق خون کف خیابون .

+   شین عین نژاد ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۱

برف

 

دانه های سرد و سپید برف 

می گردند و می چرخند 

هاج و واج و معلق بین سکون و سقوط

تا زمین سیاه ،

شاید که لختی

ماه گونه ای مهتاب رو شود این سطح پر گناه  .

+   شین عین نژاد ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۱

خیانت

این زندگی لعنتی همش پر از خیانته

جایی برای خوشی نیست 

          از اول تولدت تو دل این برهوت

                      زندگی جهنمیت، قیامته قیامته

 

دوستای رنگ وا رنگ 

حتی اونی که من عاشقش شدم

هر کدوم به نوعی ، با رفتارای نحس خودش

شیرینی رفاقت رو ، به کام من تلخ کرد .

 

خلاصـــــــه، هیش کی به این دل آواره رحم نکــــــــرد

هر کی از هر راهی تونست

اره کرد منو ، از ریشه زد تو رو .

 

 

 

+   شین عین نژاد ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۱

بی تفاوت

وقتی نگاهم می کنی 

زهر سکوت سر می کشـــــم

اما تو دل داد می زنم 

نفرین رو فریاد می زنم .

 

خونسرد و گنگ می پرسی که 

چیزی شده که غمگینی ؟

نگاه سردر گممو با زور تعقیب می کنی

تو دل سنگ تو ولی

زهر خند های خاطره

 پر شده از حس گناه ... .

 

الهی پرپر بزنه رفیق بد 

الهی بچشه عین همین 

اون سگ ولگرد دل سیاه

الهی که روزای اون سیاه بشه

 مثل شبای تار بشه

 الهی آروم نگیرین ای خائنای رو سیاه .

 

وقتی نگاهم می کنی 

زهر سکوت سر می کشم

اما تو دل داد می زنم

دردم رو فریاد می زنم .

+   شین عین نژاد ; ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٦

لاف

از این همه راه

                مردمان

                         بی شمار می آیند

دراین سرا

              زن و مرد

                 هزاران هزار می آیند

           صدای غالب این فضا نا آگاهیست

                            ولی غزل و لاف

                                             بی نساب می آیند.

+   شین عین نژاد ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱۱

دعای خیر

بی سلام آمدم 

بی خداحافظی خواهم رفت .

شاید که پنجره های باز 

یا جاده های  انتظار

بهاری ، نگاهی  ؛ یا که حتی

رویایی غریب

اما تازه تر از همیشه ، همه جا 

و لایق تر از همه کس 

روزیت کند .

+   شین عین نژاد ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱۱

مراسم اعدام

 

سر و صدا هیا هو

یه عده الاف سر چهار راه

ملت بیکار ، نیروی بیدار ،

جلاد سیاه پوش سینه صاف می کنه چند قدم میاد جلو

جرثقیل ، طناب

آقای دکتر تخمی  با اون روپوش مسخرش

صدای قلب محکوم  رو می گیره :

"من رو خاموش می کنین دم صب ، اما شما ها همتون خارتون گاییدس

 تاپ تاپ ، تاپ تاپ

 یاد این طپش میشه کابوس شب و روزتون "

تو همهمه یه برگه رو از رو میخونن

صدا به صدا نمیرسه ..

سیاسیه ، قاتله ، حریم کیرو چه جوری شیکونده

از بقلی می پرسم جریان چیه ؟

با لبخند میگه : من نمیدونم  ، عیب نداره شب تو اخبار میگن!

تو دلم میگم : عاخه چه فایده

ای تو روحت زندگی

طناب رو که میندازن دور گردن طرف

خشدک و پاچه طرف زود خیس میشه

قرچ چ چ چ

کابل جرثقیل میکشه بالا

پای طرف ، رو هوا مخروط میزنه

لعنت به این هندسه

لعنت به این حساب کتاب

 

 

 

 

 

+   شین عین نژاد ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۸

اعدامی

سحرگاه سرد پاییزی

مرور خاطرات ، نکرده ها ، کرده ها

 مشایعت ، زندان بان

و ترس سیاه و سرما تا مغز استخوان

خیال های زمخت مرگ آلود و سرد

لحظه ای سکوت

فشار دور گردن و  پرواز

+   شین عین نژاد ; ۸:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٦

امیدواری

مثل این بارون پاییزی

از این نمناکی پر عطر لبریزی

نه سردی ، نه گرمی 

نه حتی دردناکی زخمهای کهنه اما باز

سد راهت نیست

و تو

به این جان کندن ، به آن آینده موهوم ،

پاک و معصوم عشق می ورزی

+   شین عین نژاد ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٥

دلتنگی

دلتنگی

تنها شعاری نیست

یا کلمه ای ساده و روزمره در میان هزاران معنی دیگر

چشمان خیس گواه خواهد بود .

این دیوار گچی دوده گرفته اتاق خانه پدری است یا دیوارهای طاق کسری؟

ای نوزادان مقدس

یکی یکی تولدتان را انتظار می کشم

تا شاید هر محمدی کنگره ای بشکند از این زمان طویل!

قلم راه به جایی نمی برد

تنهایی پلشت تاریکی افزاست

شب بلند

رجعت سحرگاه دیرگاه تر از همیشه

و من خواب نازک بیدار به صداهای اطراف .

از این سو شکنجه زیر  صدای آبیاری باغ نیمه شب

از آن سو صدای سگ همسایه تازیانه می زند

و من اخراجی از کوه و دشت

زندانی اتاق و رخت خواب

بی ربط تر از همیشه در این گوشه می کزم .

رهایی رویایی است

دور تز از همه جا

دیر تر از همیشه

که فعلا رخ نمی دهد

گاه با خود جستجو می کنم در خود خودم

و زمزمه می کنم در درون روح خود:

ای کاش این لختی دردناک از سنگینی سرب گون گناهان نباشد

 

 

+   شین عین نژاد ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٩

غریق

مدتی است چکه می کند

سقف تنهایی من

و اندک اندک ، قطره قطره جمع می شود

تا وانگهی دریایی مخوف .

این نشستن دردناک را گریزی اگر بود

چنان می دویدم تا در پایم نایی نماند

اما افسوس

چنان استخوان شکسته است این پا

که تا دویدن دوباره ام

راه بسیار خواهد بود .

این نشستن دردناک را گریزی اگر بود ...

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٩

حادثه

هنوز درگیر با آغاز حادثه

نگاه برنداشته از لحظه شروع

چشم در چشم با درد

در تصور آینده ای نا معلوم

در امتداد این راه طولانی

کم توان لیک مصمم می خیزم

+   شین عین نژاد ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٤

دروغ

در تعلیق های ناشناس بین خود آگاهی و نا خودآگاهی نوسان می کنیم

بی آنکه بخواهیم به کوتاهی عمر 

به مرگ ، به بعد

یا حتی کمی قبل تر نظر کنیم .

با لب خنده های خردمندانه ، بی بحث یا حتی اشاره ای 

 ساده ترین سوال ها را در پس پشت  درب های مخفی ذهن چیده ایم

با تصور حذف همیشگی آنچه که انگار در متن امروز بحث نیست 

هنر گم کردن حقایق در پشت وقایع

فرض غلط  فواصل بی پایان

انکار انتها در ورای روزمرگی های بی ارزش و پر تکرار 

بی تفحص در فلسفه مرگ و زندگی 

تکرار محتمل تولید سلول ها

هوشمندانه در حذف انبوه حقایق تاسف برانگیز کوشیده ایم 

بی حتی ذره ای احساس گناه از این همه دروغی که به خود گفته ایم شب و روز

در نهایت امر با قیافه ای بسیار ترحم برانگیز 

احمقانه از این پیری و مرگ فرا رسیده تعجب می کنیم !

اما  پیری ، اما مرگ 

با بی خیالی ما ،

 پشت دیوار های ذهن تا ابد گم نمی شوند  .

 

 

 

 

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٩

پنجره

ایستاده ام به تماشای سفیدی برف

رد پای خون آلود شغال 

در مسیر آشیانه 

شیشه پنجره آرام گریه می کند

 

+   شین عین نژاد ; ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

حکایت بی بدیل

حکایت اینگونه آغاز شد :

نقل طربناک شادی های زودگذر

رج های رنگ

آمیخته در  تارها و پود ها

درخشش  الماس گون 

چشم ها یم

جستجوگر ردپای گمی از احساس

وچشمهایت  که در مقابل من است

با پس زمینه لبخندی محو و پنهان ، اما هویدا

صدباره به  احساس می گویم نه

اما دوباره از آغاز .

نقل محبت هاب بی دلیل و ناگهان

یکرنگی این صد رنگ بی بدیل

چند گونگی های یکسان و شاید به نظر همسان

تفاوت های شیرین 

همسانی های  تلخ

صدباره در این جنگل تاریک گم می شوم

و دوباره پیدا

پیدا .

نقل من نقل عشق نیست

که عشق دروغی بیش نبود در امتدا خلقت بشر

کمینی در راه و بهانه ای  برای بقای

بقایی برای شایدهای محتمل و شاید شیرین

بقایی برای باید های اخلاقی

اینجا مساله من و تو یک نیاز واقعی است

نیازی محسوس

با نتیجه ای شیرین 

کاملا دلچسب  ، بی بدیل .

 

 

 

+   شین عین نژاد ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۸

رصد

چشم دوخته به سیاهی شب

در  روشنای ستاره باران آسمان

در تعقیب شهاب ها از آسمان به زمین

بیدار ایستاده ام .

درخشش الماس گون ستاره ها در امتداد را شیری

دجاجه - عقاب

عقرب و میزان

ستاره ها - اجرام و غیر ستاره ها

امشب

دلتنگ نگاه رازبین 

در این ها می نگرم تا طلوع و صبح .

 

+   شین عین نژاد ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۸

روزنه

توی رویاهای خودم ولم

تو خیابونای کثیف این شهر قدم می زنم

چشام تو کوچه پس کوچه ها دودو می زنه

دنبال یه امید

یه روزنه تازه ترم .

تمام امیدا رنگ باخنه

ثروتمند بودیم و حالا چی ؟

چیزی نمونده ازمون

یه مملکت ورشکسته - مال باخته

کی نیومد یه حرف تازه تر بگه

یا اگه گفت

همش زر زر بود و پشت پرده داشته خودشو می ساخته.

توی رویاهای خودم ولم

تو خیابونای کثیف این شهر قدم می زنم

چشمام تو کوچه پس کوچه ها دودو می زنه

دنبال یه امید

یه چیز تازه ترم

یکی دو تا نیست مشکل من و تو

هزار ده هزار صد هزارکرور کرور

اوه چیه این صدا

شکست بی صدای بلور غرور 

یکی نی بگه آخه آشغالا زندگی حق جووناس

کشتن خواسته ها تو نطفه خیلی نامردیه

رفاقت و زیبایی - تیپ و شهرت فقط مخصوص آقازاده ها نباید باشه

من تو او ما شما ایشان 

همه آدمیم مثلا

ازاین زندگی سگی مگی خسته

تو رویاهای خودم ولم

تو خیابونای کثیف این شهر قدم می زنم

چشام تو کوچه پس کوچه ها دودو می زنه

دنبال یه امید

یه روزنه تازه ترم ...

 

 

+   شین عین نژاد ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٤

مست بهار

گاهی ابر ،

گاهی سرد ،

نم نم نازک باران  و بوی عطر خاک

 آفتاب طلایی رنگ و داغ

شاخه های زردآلو  لابلای شکوفه های معطر

مستتر

تمام باغ ، منتظر برگهای تازه سبز و جوان

 

+   شین عین نژاد ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٧

من ،خاطره ، اسب ، سوار

من از پس این همه اسب بی سوار بر نمی آیم .

واژه ها رنگ می بازند و مثل برگ خزان از میان ذهنم می ریزند

سوژه ها مثل گولّه برف های بچگی

(که با خود به درون اتاق می بردم)

چکه چکه ذوب می شوند

محو می شوند .

خوب این انصاف نیست:

خاطرات عجیب و  وحشیانه رشد می کنند

و همچون اسب های بی سوار و رمیده در دشت خیال من چارنعل می تازند !

 

 

+   شین عین نژاد ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٦

شکایت

زمین زیر چکه های غم آلود آسمان

شهر گم شده در میان ابر و دود

خاکستری

خاکستری

شاید آن سیاهی تو باشی

شاید یک دوست

شاید غریبه ای تنها

و من دلخسته و مغموم  از اندوه آخرین شکایت

همان که در فاصله ذهن تا زبان معلق ماند !

 

+   شین عین نژاد ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٦

حق

احتمالا

قریب به یقین من تازه رسیده ام به اینجا

نه او را میشناسم نه تو را

نه او ها

و نه تو های قبل از تو و تو و تو

شاید حق با شماست

شاید حق با من .

اما حق ها هم ناشیانه عجیبند

همه حق هستند

اما به شکلی مضحک و تلخ

متنافرند یا متضاد .

+   شین عین نژاد ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٥

همان دم

در همان اولین لحظه

آخرین کلمات

آخرین جملات رد و بدل شده بین من و تو

شد یک شعر سپید

حاصل عشقی پاک

بی نگاه به تمامی معاملات روزمره مادی

سرشار از احساس عشق و نیاز

لبریز از حس تحسین خلقت و نماز

آری من این گونه می پرستمت بانوی من

بی فکر التهاب آور فردا

بی ترس از سود یا ضرر .

+   شین عین نژاد ; ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳

ای کاش ای کاش !

تو با مهربانی کودکانه ات به من می گویی : ای کاش می توانستم !

ای کاش !

زندگی در حصار آرزوهایی که هرگز گفته نشد

عاشقانه هایی که خوانده نشد

عشق های بی شروع

یا نافرجام

یا بی هنگام

خلاصه شدن در ابتدا و انتهایی گنگ و تاریک و سرد و بی روح

تنها توقف خواسته یا ناخواسته زمان - مکان

در حقیقت : انتها بی انتها .

+   شین عین نژاد ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٦

سلام

سلام

بی هیچ کلامی اضافه و کم

نگاه خسته از ایستادن

پشت پنجره خیس انتظار .

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٦

غر غر و نق نق

هیچ کی به فکر این دل صاب مرده ما نیس

اصن معلومه برا چی دنیا اومدیم ؟

صب ناشتا تو تاریک توریکی زدیم از خونه بیرون

شب تو دل تاریکی برگشتیم تو این خراب شده

زندگی سخته تو با اخلاف گهت سخت  ترِشَم میکنی

ای تو اون روح زردت آشغال

برا چی داری روح مارو اینجور میگایی ؟

اینور زندگی دنبال سنار مسکوک و اسکناس

اونور زندگی معلوم نیس کی به کیه

رد پاهامونو اگه تعقیب بوکونی

شس هقتاد هشتاد درصد تو گیر و دار باج دادنیم

تنهاییمون شده دواخونه

مهمونیمون شده یه پا کارخونه

شب میکپیم یه چرت سگی مگی

صب که پا میشیم زندگی توله سگی !

زندگی شده یا زیر سقف اداره که یه جورایی مستراح شده

یا مث خفاشا تو تاریکیه راه دور شدن یا رسیدن به  این خراب شده

 

+   شین عین نژاد ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦

شبانه

چشم در چشم ماهِ پُر ، در دل این شام سیاه و تار

از هلال نو صبور بوده ام ، تا بدر و قرص ماه

امشب جنون آمیز نگاه میکنم به آسمان

از ته دل چونان چون گرگ بیابان از درد زوزه می کشم

سرمای شب کوهستان در مغز استخوان رسوخ کرده است

ماه کامل انگار

از ازل کامل بوده تا ابد کامل خواهد ماند

ماه پر

دل مجنون

و راه من بن بست است .

کنار برکه سرد در این سکوت و سرما

تصویر یخ زده ماه بر سطح آب تاب می خورد

در جستجوی اینکه از چه رنجیده ام اینچنین

در فکر ماوا و دل پناهی که نرم تر کند مرا .

نگاهم آواره در میان دو ماه .

قلبم سخت و خرد و زخمی و خوار

تنم کند و کبود و کسل .

نمی دانم از چه اما عجیب در رنجم .

از من از تو از او از ما

رنج میکشم

دقیقا همین و همین !

سایه ها بلندند و کشیده و سیاهِ سیاه

کبودی ها آزار دهنده سیاه تر از همیشه اند .

سخنها زهر دارتر از همیشه اند در دل این شب سرد .

سکوت تلخ تر از همیشه در کامم

من شبیه توام تو شبیه من

سعیی نکردیم

سعیی نمی کنیم

زمان انگار در توقفی ناگزیر درمانده تر از همیشه در گیر ساعت است .

رنجی که می کشم گفتنی نیست

طعم تلخ این سکوت لعنتی در ته گلو

مجبور جبر تلخ ابن شب های بی انتها و سرد

سایه ها زشت و بلندند زیر نور ماه

امشب جنون آمیز نگاه میکنم به این زمین

از ته دل چونان چون گرگ بیابان از درد زوزه می کشم

تردید می کنم

آسمان بی ستاره ، زیر چترِ علت نور قرص ماه

یا برکه سرد نزدیک و رقص قرص ماه در حصار دراز سایه ها.

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦

نا به هنگام و تلخ

یک سقوط بلند و ترسناک

تصمیم اشتباه از سر ناپختگی

خرد و خمیر و خونین

درد

تقدیم زندگی به عفریت مرگ

شیون ، سکوت ، اشک

جمع دوستان روانی و داغدار .

+   شین عین نژاد ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٥

باغ سیب

تشعشع نور از لابلای برگ درختان باغ

تا لمس حجم لطیف یک سیب سرخ

چشم بسته دست دراز می کنم رو به عمق آسمان .

 

 

+   شین عین نژاد ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱

نقاشی

برای ترسیم این حادثه

لزومی ندارد معجزه کنی

مثلا داوینچی باشی در فلورانس

یا رپین باشی در کنار رود ولگا

یا حتی نقاشی مثل پیکاسو باشی

تنها خطی بکش ممتد و سیاه

که خط تازه ترسیم دیگری در نزدیکی انتها قطعش کرده است

و بعد از این تقاطع

و بعد از این حادثه

عشق و دیگر هیچ .

+   شین عین نژاد ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱

فریاد ته گلو

زیر سایه شوم خفقان به زور نفس میکشم

مزه تلخ و متهوع کافور ته گلو

عرضه ندارم که حتی یه داد بزنم

لعنت به این نسل ترسو

لعنت به این همه شغال

تو دلم میگم

اما انگار می ترسم که فریاد بزنم

تلویزیونو که روشن میکنم

انقدر دروغ گوش میکنم

که انگار دارم توالت بین راهی رو بو می کنم

طرف با افتخار از حبس آزادی حرف می زنه

از اعدام چند جوون به جرم اعتراض دم می زنه

یه سردار نشون میده با یه قیافه کج و کوله و خفن

میگه این لباس سیاها همه آدم خوبان

احمقانه

با جدیت

از خدا دم می زنه

میگه از پشت بوم میام تو خونت

چون احساس میکنم در خطری !

لعنت بر این فساد

لعنت بر این جنایت کارا

یه عده متجاوز و قاتل به اسم دین

که شرفو

آزادی رو

با سرنیزه زور

با دروغ با تزویر از دم می زنن .

زیر سایه شوم خفقان به زور نفس میکشم

مزه تلخ و متهوع کافور ته گلو

عرضه ندارم که حتی یه داد بزنم

لعنت به این نسل ترسو

لعنت به این همه شغال

تو دلم میگم

اما انگار می ترسم که فریاد بزنم .

 

 

+   شین عین نژاد ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱

دل

من از دار دنیا همین یک دل را دارم

آن هم برای تو

شاید روزی از سر تفنن به کارت آمد . 

+   شین عین نژاد ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٩

صبحگاه خاطرات

تیغه برف زده گل زرد زیر آفتاب طلایی صبحگاهی می درخشد

و من

بر نمناکی بارش شبانگاهی قدم می زنم

بوی عطر پوست لیچ گردو در هوای سرد پیچیده

سگ های این باغ یا آن باغ واق می زنند .

دست می کشم بر دیوار کهنه باغ

و لبه شیروانی دیوار را لمس میکنم .

آه از یاد های رفته بر باد

داد از قصه های گم شده در پس زمان .

مادر بزرگی پیر و خسته در رهگذر زمان

پدر بزرگی استوار و پاک و پرکار در مرز نود .

خنده های کودکانه

شادی عروسی دایی ، خاله یا عمو .

آه از غم گذر

داد  از رویارویی با سال آخر .

+   شین عین نژاد ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٩

بی رگ

گاهی احساس می کنم

شاید من

در کنار ساحل زندگی

زیاده و عبث و لَخت

بی فکر و خیال روزمره رنج آور انسان نشسته ام .

+   شین عین نژاد ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

سکوت و ترس

شقیقه ام را می فشارم باز

حس گناه آلود از  سکوت بی دلیل

انفعال در برابر این محیط ظلم آلود و تباه

خبر از قتل و کشتار

حس بد شنیدن دروغ و لبخند های احمقانه ما !

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٦

از من بگریز

هر از چندگاهی

با خود می اندیشم

که کاش مرا از من گریزی بود

به ماوایی جایی دور از من

بی من

خوش به حالت که تو از من من آزادی

و آسوده می توانی

از من بگریزی .

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٩

زمین لرزید

فصل بی پایان ابرهای سیاه غم

بهت زده نشسته در کنار برکه های وسیع اشک

بردباری کم

و عزیز له شده زیر آوار .

+   شین عین نژاد ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱۳

غمگین

زیر ریزش مکرر تلخ غم

دل شکسته و تنها

در گوشه این انزوا نشسته ام .

+   شین عین نژاد ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٩

بعد از هزار روز

خسته از راه

رسیده و نرسیده

زیر بار هزار هزار دشنام  و افترا

صبورانه کمر خم می کنم

بی صدا .

+   شین عین نژاد ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٧

می دانی

در ساحل  زیبای عشق

برای شاعر شدن

زور زدن لازم نیست

شعر همان جملاتی است که گفته ایم

حتی بی اندکی پس و پیش ..

 

+   شین عین نژاد ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۸

شبانه

به پشت سر نگاه می کنم

خواب می بینم انگار

روزهای فقر

روزهای تنهایی

روزهای بیماری

شادی های مکرر اما کوتاه

آمدن ها  رفتن ها

خاطرات کهنه اما نزدیک

رنگهای پریده زیر تابش زمان .

(خسته از این همه تجارب سخت

اشاره میکنم تو  را به راه

و تو سینه سپر به  اشاره من 

لب تیغه پرتگاه بلند

محکم می ایستی )

 

 

+   شین عین نژاد ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱

شبانه

سکوت آن دم غنیمت شمرده شد که سخن به بیهودگی رسید

تنها لمیده در عمق این تاریکی شبانه

با خود می اندیشم

گاهی سکوت گاهی اشک

گاهی دعا

درخلوت برای تو 

گاهی چشم دوختن بر زمین

گاهی سیاهه خوانی چشمان خیس

رو به آسمان

بی هیچ گفت و شنود ، کافی است

+   شین عین نژاد ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱

نوبت

پاره نوشته هایم  در دست

مظطرب و بی قرار

 در همان حواشی دروازه سپیده دم

در اندیشه نوبت و عبور

منتظر ایستاده ام .

+   شین عین نژاد ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٩

شتاب

سخن از زمان است در چارچوبی متعامد با فضا

سریع که می روی  زمان متسع است

طول منقبض است

اما نشد که بسنجیم 

شاید آیا

دوری از مبدا  و آغاز

 گذر زمان را شتاب داده است یا نه ؟

 

+   شین عین نژاد ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۸

منظره

در حوالی زرد  نیلی  خاکستری افق

نشسته ای چشم در چشم طلوع

بر دامنه بلندترین چکاد این فلات

چشم انتظار کدامین حقیقتیم

انسانیت جامی بلورین بود در دست کودکی نوپا

در اولین گام بهانه ای شد برای زخم هایی نو تر و نو تر

و در تکاپوی بازسازی دوباره اش

تنگی شد نازک

که بردیمش به آوردگاه

به راستی کجاست حد و مرز حماقت ها؟

دوباره بیاندیشم به ترازوی حماقت - اندیشه

هرچه بیشتر فکر میکنم

انسانیت ،

حماقت است نه چیز دیگری

خوب نگاه کن

چگونه این کفه دیوانه وار و سریع بر خاک میساید سر .

در حوالی سرخ نیلی سیاه غروب

 در کمین فرصت و فرداها

بر پاشنه این دروازه تباه

چشم انتظار کدامین سپیده دم  نشسته ایم ؟

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۸

از دریا

در این تلالو رنگ رنگ نور بین خاکستری ابر و دریا

غرق در نور و شورابه

پا بر ماسه های موجناک زیر آب می ایستم

و تو را نگاه میکنم  

 

 

+   شین عین نژاد ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٧

برکه سرد

از زیر سطح سرد آب این برکه سرک میکشم به آفتاب

شاید زمین گرم آفتاب خورده برون ماوایی شود بر ای التیام سرمای درون

به روی ابن درخشش گرم چشم میبندم

رها تر از همیشه زیر تیغ آفتاب

پشت گرم تر از همیشه به خاک این رفیق نیمه راه روح

لحظه ای رها لحظه ای بی صدا لحظه ای در سکون

اندیشه را تمام و کمال رها میکنم

بی خبر از چه میزان از لحظه آغاز گذشته ، دوباره چشم میگشایم در باد

و اکنون با تمام قدرت باز می اندیشم

حس بدیعی شکل نمیگیرد

اما من ، دوباره

در تاب تب نادانسته هایم غوطه ورم هنوز

و تو و تو و تو و آن دیگری

هر یک در گوشه خود خلوط گزیده اید در اندیشه نا رفیقی ها

بی درنگ و خیال که شاید دوستی بیش از این می ارزید

می نشینم

کافی نیست برپا می ایستم

و دوباره بلند جست میزنم در درون این برکه سرد

و دوباره از آغاز

من و تو آغاز میکنیم

شاید فراموش کنی که من جسورانه جست زدم امروز در درون این حجم سرد

بی فکر شکستن و فردا

شاید در خیال تو موجها از آن توست

احمقانه نیست خیالات واهیت؟

با اینکه من طوفانم مولد موج

موج پشت موج

موج روی موج

بی پروا و هراس

با اینکه در چنته ام اندیشه باز جستن فراوان دارم

اما

مادر موج همین است:

 برکه کوچک و سرد نقره گون .

باز می پرم درون آب

سرک میکشم به عمق آب

سرمای دردناک اما لذت بخش آب محیط بر من

محاط در تاریکی و سرما

عمیق میشوم تا به کف

دوباره سرک میکشم از زیر سطح سرد آب

به آسمان

به آفتاب ..

 

 

 

 

 

 

 

+   شین عین نژاد ; ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir