ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

علیه الکلیسم زنانه

گرم  و تلخ و سرخ می شوی

شعر می خوانی ، سکوت میکنی 

از سر مستی و انفعال راه میروی 

موج میزنی یا نمی زنی 

از مست دیگری اوضاع و حال خود جستجو میکنی 

خیالات خام و کودکانه را ..

شب لرز بهاری کنار برکه تاریک

تب داغ و طعم تلخ انتهای گلو

ترنم کنار نگاه مستانه 

کاری نداری دوست یا دشمن

سر میخوری یا نمی خوری

صبح می شود یا نمی شود 

کاری نداری به کار روز بعد 

کاری نداری به سر به سر کردن عمر در هشیاری

لحظه هایت  تشابه ناهمگون عاریت گرفته از بی عاری 

در جوار محرم ، نا محرم :

گرم  و تلخ و سرخ می شوی

شعر می خوانی ، سکوت میکنی 

از سر مستی و انفعال راه میروی 

موج میزنی یا نمی زنی 

از مست دیگری اوضاع و حال خود جستجو میکنی 

خیالات خام و کودکانه را ..

اصلا تو بگو که این هابیل است 

اصلا تو بگو دو به دو نیست این ماجرا

اصلا فرض ما این که همه خود دارند 

و شهوت در پس آخرین قصه و ماجراست 

اصلا تو فرض کن فرشته شده قاضی بد مست بعد توبه ها

شاید خیال من خام و هرزه است

شاید فعل تو کودکانه و پر اشتباه

تردید نکن ولی 

راه تو سر راست به دل تار قهقراست

راه تو کلا از راه من جداست :

گرم  و تلخ و سرخ می شوی

شعر می خوانی ، سکوت میکنی 

از سر مستی و انفعال راه میروی 

موج میزنی یا نمی زنی 

از مست دیگری اوضاع و حال خود جستجو میکنی 

خیالات خام و کودکانه را ..

 

+   شین عین نژاد ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir