ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

ایستاده چون کوه

زیر رگبار نگاه رهگذران غمی سنگین از گذر روزگار به دوش میکشیم

 

باهم مرور میکنیم این تاریخچه کوتاه ،  این دیباچه اندوهناک از سوگواری عمر گذشته در این روزگار تلخ و سرد

 

می بینی ؟ منو تو در این بیابان بیکران جدا افتاده ایم و چه بی کسانه دست به هم آویخته ایم ..

 

دلتنگی هایت را با حضور و اطمینان به عشق بگذار کناری ، دو باره برپا شو

 

شاهدان دروغین ، مبلغان اندوه افزای .. قصه های تلخ را به نخی سست ببند و بی دنباله در باد الله کن به هوا

 

ما دوتن ایستاده ایم تا ابد

 

برپا .

 

+   شین عین نژاد ; ٦:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir