ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

تصادف

ابر ، باد ، بارون

مرد ، شهر خلوت ، خیابون

روح ، زلزله ، تلخکامی

مگه میشه این همه درد رو از خاطر برد

یا که این گذشته رو به همین راحتیا از خاطر برد

سوز ، مسیر بی هدف، مغز استخوان

چشم ، اشک ، اخم ، تنهایی

تلخیِ ِخیانت، دروغ ، بگو مگو .

راز ها چه بد بر ملا می شوند

و آب روی تو که ،

در دل این سرما هم ، عجیب و  سریع بخار می شود .

برف ، زمینِ سُر ، تقاطع

جیغ ترمز ، نگاه ، خرده شیشه ها 

آمبولانس ، سکه ها ، غرق خون کف خیابون .

+   شین عین نژاد ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir