ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

بی تفاوت

وقتی نگاهم می کنی 

زهر سکوت سر می کشـــــم

اما تو دل داد می زنم 

نفرین رو فریاد می زنم .

 

خونسرد و گنگ می پرسی که 

چیزی شده که غمگینی ؟

نگاه سردر گممو با زور تعقیب می کنی

تو دل سنگ تو ولی

زهر خند های خاطره

 پر شده از حس گناه ... .

 

الهی پرپر بزنه رفیق بد 

الهی بچشه عین همین 

اون سگ ولگرد دل سیاه

الهی که روزای اون سیاه بشه

 مثل شبای تار بشه

 الهی آروم نگیرین ای خائنای رو سیاه .

 

وقتی نگاهم می کنی 

زهر سکوت سر می کشم

اما تو دل داد می زنم

دردم رو فریاد می زنم .

+   شین عین نژاد ; ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir