ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

غریق

مدتی است چکه می کند

سقف تنهایی من

و اندک اندک ، قطره قطره جمع می شود

تا وانگهی دریایی مخوف .

این نشستن دردناک را گریزی اگر بود

چنان می دویدم تا در پایم نایی نماند

اما افسوس

چنان استخوان شکسته است این پا

که تا دویدن دوباره ام

راه بسیار خواهد بود .

این نشستن دردناک را گریزی اگر بود ...

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir