ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

استخوان شکسته

عمری است که دیواره در می نوردم من

شب های سرد روی عمودی های سرد

روی یک وجب سنگ خارا

زیر رعد و برق و طوفان

تا به صبح ذکر گفته ام زیر لب

شاید که صبح راه بگشایم به جایی .

و امروز استخوان پا شکسته

گوشه تنهایی ام مرور می کنم

آری  حال به جرات می توان گفت که من در این راه استخوان شکانده ام .

+   شین عین نژاد ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir