ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

شبانه

چشم در چشم ماهِ پُر ، در دل این شام سیاه و تار

از هلال نو صبور بوده ام ، تا بدر و قرص ماه

امشب جنون آمیز نگاه میکنم به آسمان

از ته دل چونان چون گرگ بیابان از درد زوزه می کشم

سرمای شب کوهستان در مغز استخوان رسوخ کرده است

ماه کامل انگار

از ازل کامل بوده تا ابد کامل خواهد ماند

ماه پر

دل مجنون

و راه من بن بست است .

کنار برکه سرد در این سکوت و سرما

تصویر یخ زده ماه بر سطح آب تاب می خورد

در جستجوی اینکه از چه رنجیده ام اینچنین

در فکر ماوا و دل پناهی که نرم تر کند مرا .

نگاهم آواره در میان دو ماه .

قلبم سخت و خرد و زخمی و خوار

تنم کند و کبود و کسل .

نمی دانم از چه اما عجیب در رنجم .

از من از تو از او از ما

رنج میکشم

دقیقا همین و همین !

سایه ها بلندند و کشیده و سیاهِ سیاه

کبودی ها آزار دهنده سیاه تر از همیشه اند .

سخنها زهر دارتر از همیشه اند در دل این شب سرد .

سکوت تلخ تر از همیشه در کامم

من شبیه توام تو شبیه من

سعیی نکردیم

سعیی نمی کنیم

زمان انگار در توقفی ناگزیر درمانده تر از همیشه در گیر ساعت است .

رنجی که می کشم گفتنی نیست

طعم تلخ این سکوت لعنتی در ته گلو

مجبور جبر تلخ ابن شب های بی انتها و سرد

سایه ها زشت و بلندند زیر نور ماه

امشب جنون آمیز نگاه میکنم به این زمین

از ته دل چونان چون گرگ بیابان از درد زوزه می کشم

تردید می کنم

آسمان بی ستاره ، زیر چترِ علت نور قرص ماه

یا برکه سرد نزدیک و رقص قرص ماه در حصار دراز سایه ها.

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir