ناگفته های مرد سنگی

گوشه ای که سر ریز میکند روح آشفته من

اختتامیه

در این وبلاگ دیگر چیزی نوشته نخواهد شد .

پایان

+   شین عین نژاد ; ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱۳

پایان فصل

و این آخرین سطر ست 

در دفتر سفید زندگی 

خاطراتت را در لابلای زمان می پیچم

پرتاب میکنم تا ابد

و پشت می کنم

به تو به من به او 

و راهی می گزینم جدید 

سخت و تلخ 

و پشت به تو قدم می زنم

هر چه پیش آید ، 

شاید خوش آید 

و شاید هیچ 

و در نهایت : پــــایــــان .

+   شین عین نژاد ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱۳

رمی

شادی اغراق آمیز و بی مرز

کف خیابان های شلوغ شهر 

و بدرقه هوس تا کنار تخت

این  و  او  ، تو و آن یکی .

 

یک بار محض رضای خدا

باید که فریاد  زد  

گریخت

از این همه سیاهی و  گناه .

+   شین عین نژاد ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٠

کندن

تفم کردی

و من دیگه آزاد آزادم 

بدون درد روحی و دعوا 

در پرواز ،

فراری از اون روز های سخت

از تمام با تو بودن ها بیزارم .

+   شین عین نژاد ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٧

دلتنگی

کارم از دلتنگی گذشته

در گیر حس بدشگون مرگم الان

و من

با تمام رورهای تلخ پی در پی

به یک شکلی بد و نافرجام

پی هم

دارم می میریم اینجا .

+   شین عین نژاد ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱

قاصدک

قاصدک 
غوطه ور 
در شاش سگ !


و پژمردگی
عاقبت لو رفتن لطافت هادر میان گناه است 
نه فریاد اعتراض !


و خیانت
جرمی بی پاسخ نیست 
فراموش شده در قانون انعکاس .


ما که رفتیم
تو منتظر باش
تا شمشیر عدالت به دونیم کند گناهکاران را .. 

+   شین عین نژاد ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٩

..

همه در جستجوی جزیره گنج

و منِ غم آویزان از هر سو

آواره همیشگی در جزیره رنج

+   شین عین نژاد ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

مَرد مُرد

مَرد مُرد

مردانگی با تیزی لبه خنجرخیانت

با ضربه ای فرود آمده از پشت

مُرد .

گناه را هزار بهانه است

هزاران به نعل

و شاید یکی به میخ

روزهای سردتری در پیش است

تن خسته از این راه

فشرده چشم 

به این تنهایی نفرینی می گریم .

می رانم و می پیچم و فریاد می زنم

و از ته دل آه می کشم

خدا ..

خدایا پس کجا نهان کرده ای شمشیر عدل و انتقام؟

 

+   شین عین نژاد ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

به کجا

قلبم به درد

چشمم به اشک

تنم به رنج 

زبانم به آه

 

+   شین عین نژاد ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

مشق

من به یادتم..

..کلی

باورت میشه یا نمیشه

از وقتی که ندیدمت 

شب و روز 

اشک من یه بند میاد 

ذهن هم آواره شده ..

کولی

+   شین عین نژاد ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir